دانلود رمان عاشقانه و تراژدی هستی ام را نگیر

دانلود رمان عاشقانه و تراژدی هستی ام را نگیر

خلاصه رمان

داستان در مورد دختریست به اسم هستی که بطور اتفاقی با مهیار آشنا میشه و تصمیم میگیرن که با هم ازدواج کنن….
اما روز عروسی اتفاقی میفته که چهار سال از زندگیشو تحت تاثیر قرار میده….
الان چهار سال گذشته و ماجراهای تازه ای سر راه هستی قرار میگیره….

قسمتی از متن رمان:

داشتم قدم میزدم که یه پسر بچه جلوم رو گرفت.

ظاهرش خیلی مناسب نبود کلاه به سرش رو اگه بهش میزدی تکه تکه میشد..

لباس تنش وصله داشت و از کثیفی چرک تاب شده بود چندتا کاغذ هم توی دستش بود.

داشت التماس میکرد که خانوم خواهش میکنم یه فال بخر..

از التماس متنفر بودم !نه دوست دارم که به کسی التماس کنم نه این که التماسِ کسی رو ببینم برای همین بدون هیچ حرفی از توی کولم پول بیرون آوردم و بهش دادم میخواستم یکی از کاغذارو بردارم که با یه نگاه عجیبی بهم گفت نیت کردین؟

توی دلم گفتم :نیت؟ برای چی باید نیت بکنم؟ چه نیتی باید بکنم اصلا؟! بعد چشمهام رو بستم و یکی از برگه ها رو از بین برگه های داخل دست پسرک بیرون کشیدم و از پسرک فاصله گرفتم.

کاغذ رو باز کردم و شعر حافظ رو که با خط نستعلیغ نوشته شده بود رو خوندم…

0

این مطلب را به اشتراک بگذارید.

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب ارسال کنید.