اجتماعی ایرانی رمان رمان های عاشقانه

دانلود رمان پاورقی زندگی از پریبانو جلد اول

دانلود رمان پاورقی زندگی از پریبانو جلد اول

دانلود رمان پاورقی زندگی از پریبانو جلد اول

 

 

نام کتاب : رمان پاورقی زندگی

نام نویسنده : پریبانو

ژانر:رمان اجتماعی, رمان عاشقانه

فرمت های کتاب : APK | ePub | PDF

تعداد صفحات :(A4) 640

 

 

 

خلاصه : پرويز اجازه نداد غروردختر بخاطرچند تومن بشکند وتشکر کند …مريم مرد بزرگواري جلويش مي ديد که نظريش نديده بود. وارد خانه شد…پريسا روي زمين نشسته بود وامين روي پايش خوابيده بود.با ديدن مريم گفت:مامان راست ميگه حال بابا خوبه؟واقعا احتياج به عمل نداشت؟ لبخندي به اين همه مهرباني ودلسوزي زد خواهرش را مي شناخت ظاهرش برعکس با طنش بود.

 

 

قسمتی از متن رمان پاورقی زندگی از پریبانو :
-بابا حالش خوبه؟طوریش که نشده؟
-میشه اینقدر سرم داد نزنی؟دیشب خودت کدوم گوری بودی ها؟می دونی دیشب چقدر به گوشیت زنگ زدیم؟بابا بخاطر جنابعالی حالش بد شد.
مریم اشک هایش پاک کرد:حالش بد شد؟ کدوم بیمارستان بردنش؟
صدای پسری آمد:پریسا با کی حرف می زنی زود باش دیگه
مریم با حالت عصبی به پیشانیش زد وبا دندان قروچه گفت:پریسا بنال
-همونی که آقای سعادتی معرفی کرد
بدون خدا حافظی قطع کرد و از خانه بیرون زد…هنوز مقداری از پول عماد داشت با همان دربست گرفت و به بیمارستان رفت.در راهروهابا قدم های بلند به سمت قسمت دیالیز رفت.مادرش با چادر مشکی که روی صورتش انداخته بود تسبیح ذکر می گفت وگریه می کرد…به طرفش رفت دستش روی شانه اش گذاشت.
-مامان
چادر از صورتش برداشت با دیدن مریم پاهای شل شده اش قدرت بلند شدن نداشتند…مریم خودش را در آغوشش انداخت:
-تو کجا بودی؟دیشب خواب به چشم هیچ کدوممون نیومد ..بابات تا خود صبح تو خونه راه میرفت…صورتت چی شده؟
-مامان همه چی می گم..فعلا بگو بابا چطوره؟
ناهید که تازه یادش آمد دوباره گریه کرد وگفت:بد …

گفتن باید دنبال کلیه باشیم،دستگاه دیگه جواب نمی ده…دکتر گفته اگه تا یک هفته دیگه عمل نشه…
گریه فرصت حرف زدن از او گرفت مریم روی صندلی شل شد.سرش لبه گذاشت وچشمانش بست..باید فکری می کرد..بلند شد :
-می رم ببینمش
-خوابه،مسکن دادنش درد نکشه…برو خونه الان امین میاد
سرش تکان داد وکیف از روی نیمکت برداشت..ناهید به صورت کبودش نگاه کرد:نمی خوای بگی کجا بودی؟
-چرا..عماد من ودزدیده بود
-عماد؟مریم تو….
-مامان سالمم…قسم می خورم
نا مطمئن و ترس به دخترش نگاه می کرد..مریم روی زانو خم شد:به جون بابا سالمم خوبه؟
این اولین بار بود به جانه پدرش قسم می خورد..باور کردنش برای ناهید آسان تر شد.
ناهید:عماد فراریه..مامورا دنبالشن

 

دانلود رمان با فرمت PDF

دانلود رمان با فرمت APK

دانلود رمان با فرمت EPUB

2+

این مطلب را به اشتراک بگذارید.

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب ارسال کنید.