رمان درام و عاشقانه چند چندیم؟

رمان عاشقانه و درام چند چندیم؟

خلاصه رمان

داستان زندگی دختریست که 19 سال دارد و می خواهد در تهران زندگی کند و برای رسیدن به این هدفش همه ی تلاشش را می کند ، ازدواج می کند ،درس می خواند و….

قسمتی از متن رمان:

ماهان : باشه برات چایی میریزم بیا،و از اتاق رف بیرون منم مسواک زدم موهامو بستم رفتم بیرون سما جون رو مبل نشسته بود مشغول بود با مبایلش منم نزدیکتر به

جایی که نشسته بود شدم گفتم :سلام

سماجون :سلام ،موبایلشو گذاشت کنار از جاش بلند شد،کی اومدی؟

من :دیشب ساعت یک دو

سماجون بغلم کرد بوسیدم منم همین کارو کردم راسش دوسش ندارم

ماهان :بیا دخمل چایی

من :مرسی عمو خان

ماهان :خواهش عزیزم

چاییمو خوردم راسش نگفتم من چایی دوس ندارم دیگه نمیخورم و رفتم تو اتاق چمدونمو باز کردم چیدم که

موبایلم زنگ خورد منم جواب دادم:الو

الو مرگ الو درد دختره خر پاشدی اومدی تهران هیچی به من نگفتییییی؟

من : یاسی جان اروم من همین دیشب رسیدم داد نزن دختر بهت که میگفتم (یاسی یکی از هم کلاسیام بود از اول راهنمایی تا دوم دبیرستان که اومدن تهران زندگی

کنن دوستمه الان یه دوست خوب) تو ازکجا فهمیدی.

 

با حمایت خود از سایت جاده بارونی، ما را در هرچه بهتر کردن محتوا و پیشرفت سایت یاری کنید.

 

0

این مطلب را به اشتراک بگذارید.

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب ارسال کنید.