رمان عاشقانه و طنز تابستان لاکچری

رمان عاشقانه و طنز تابستان لاکچری

خلاصه رمان

رمانی است خواندنی راجب دختری شانزده ساله به که بخاطر شیطنت های سنش خانواده اش مجبور می شوند برای تنبیه، او را به روستایی در شمال کشور پیش عمه ی پدرش بفرستند و در این جاست که اتفاق های جالب و عجیبی در آنجا می افتد.

قسمتی از متن رمان:

 

نيمچه اخمي به چهرهاش نشاند و همانطور كه مي رفت گفت:

من خامت نميشم دختر بد.

با قدم هايي آرام خودم را بر سر سفره پنج نفرمان رساندم و سلامي پر انرژي سر دادم كه به جز آبجي سودابه، بقيه جوابم را دادند .

نگاهم را به سعيد هشت سالهام دوختم و گفتم:

سعید ، کجا بودی تو؟

در حالي كه لقمه پر و پيماني از خورش عدسي را در دهانش مي گذاشت پاسخ داد:

فوتبال بازی می کردم آبجی ،این قدر حال داد که نگو.

با ديدن نگاه تند و تيز مادر فورا جمله اش را اصلاح كرد.

يعني اينكه خيلي كيف داد.

لبخندي به رويش زدم و به پدر كه آرام مشغول غذا خوردن بود نگاه كردم .مي دانستم از بحث و صحبت بر سر غذا بدش مي آيد، بنابراين سكوت كردم تا غذا در آرامش

خورده شود ،البته اگر به ملچ ملوچ كردن هاي سعيد در  كنار دستم توجه نمي كردم مي شد گفت عدسي بسيار خوشمزه اي بود.

 

با حمایت خود از سایت جاده بارونی، ما را در هرچه بهتر کردن محتوا و پیشرفت سایت یاری کنید.

2+

این مطلب را به اشتراک بگذارید.

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب ارسال کنید.