رمان عاشقانه او مرا کشت

رمان عاشقانه او مرا کشت

خلاصه رمان

داستان درباره ی زندگی دختری است خوش قلب و مهربان به نام سامره که در خانواده ی سنتی بزرگ شده است. او در درگیر عشقی می شود، عشقی که او را با یک سری از رموز زندگیش روبرو می کند و او را در مسیری جدید می اندازذ.

قسمتی از متن رمان:

 

با صدای زهرا از فکر بیرون اومدم.

معلومه حواست کجاست، یه ساعته دارم صدات می کنم!

بخشید حواسم نبود.

پاشو بریم تا اتوبوس نرفته.

از کلاس رفتیم بیرون.یاسمین با دوستاش تو حیاط دانشگاه وایساده بودن.

بیا بریم من با این دختره کار دارم.

ولش کن زهرا شر میشه.

نترس هیچ غلطی نمیتونه بکنه.

زهرا دستم رو کشید و هر دو به سمتشون رفتیم.

هی دختره ی عملی، خوب تو کلاس بلبل زبونی می کنی.

ببخشید شما چه کاره شی؟ وکیلشی؟

فرض کن آره .دفعه آخرت باشه که توهین میکنی.

مثلا چه غلطی میکنی؟ چیه؟ من که میدونم واسه چی بهش چسبیدی.

 

با حمایت خود از سایت جاده بارونی، ما را در هرچه بهتر کردن محتوا و پیشرفت سایت یاری کنید.

0

این مطلب را به اشتراک بگذارید.

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب ارسال کنید.