کتاب آنی شرلی در گرین گیبلز

کتاب آنی شرلی در گرین گیبلز

خلاصه رمان

آن شرلی دختر بچه 11 ساله ای است که در زمان نوزادی والدینش را از دست داده و پس از آن زندگی پرماجرایی در نوانخانه ها و خانه های پرجمعیت داشته است.

دخترک در نوانخانه است که به او خبر می دهند خواهر و برادری میانسال او را به فرزند خواندگی پذیرفته اند و او باید وسایل ناچیزش را جمع کرده و به گرین گیبلز نزد ماریلا و ماتیو کاتبرت برود.

آن شرلی با ذوق و شوق بیحد کودکی به گرین گیبلز می رود و در کمال ناباوری می بیند ماریلا و ماتیو کاتبرت می خواستند پسر بچه ای را به فرزندی بپذیرند و اشتباهی صورت گرفته و آن باید به نوانخانه غم زده بازگردد و…

قسمتی از متن رمان:

ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺍﺯ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﻱ ﻛﻪ ﻣﺘﻴﻮ ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭﺵ ﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﭼﺸﻢ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺮﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ .ﺍﻣﺎ ﻣﺘﻴﻮ ﺍﺻﻼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻤﻲ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻫﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﺮﺩ، ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﻲ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﭼﻪ

ﺷﻜﻠﻲ ﺩﺍﺭﺩ. ﻭﻟﻲ ﺍﮔﺮ ﻳﻚ ﺑﻴﻨﻨﺪﻩ ﻱ ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ﺟﺎﻱ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ، ﺣﺘﻤﺎ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻴﺪ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺑﭽﻪ ﻱ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﻳﺎﺯﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﻴﺮﺍﻫﻨﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻛﻮﺗﺎﻩ ، ﺗﻨﮓ ﻭ ﺯﺷﺖ ﺑﻪ ﺭﻧﮓ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮﻱ

ﻣﺎﻳﻞ ﺑﻪ ﺯﺭﺩ ﺑﻪ ﺗﻦ ﺩﺍﺭﺩ .ﺍﻭ ﻳﻚ ﻛﻼﻩ ﻣﻠﻮﺍﻧﻲ ﺭﻧﮓ ﭘﺮﻳﺪﻩ ﺭﻭﻱ ﺳﺮﺵ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ زیر ﺁﻥ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﻣﻮﻱ ﺿﺨﻴﻢ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﻧﮓ ﺁﻭﻳﺰﺍﻥ ﺑﻮﺩ .ﺻﻮﺭﺕ ﻛﻮﭼﻚ ، ﺳﻔﻴﺪ ﻭ ﻻﻏﺮﺵ ﭘﺮ ﺍﺯ

ﻛﻚ ﻭ ﻣﻚ ﺑﻮﺩ .ﺩﻫﺎﻧﻲ ﺑﺰﺭگ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﮔﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺭﻧﮓ ﺳﺒﺰ ﻭ ﮔﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺭﻧﮓ ﻃﻮﺳﻲ ﺩﺭ ﻣﻲ ﺁﻣﺪﻧﺪ .ﺍﮔﺮ ﺑﻴﻨﻨﺪﻩ ﻱ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﻣﺎ ﻛﻤﻲ ﺩﻗﻴﻖ ﺗﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ ، ﻣﺘﻮﺟﻪ

ﻣﻲ ﺷﺪ ﻛﻪ ﭼﺎﻧﻪ ﻱ ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺗﻴﺰ ﻭ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺍست ، ﻧﺸﺎﻁ ﻭ ﺳﺮﺯﻧﺪﮔﻲ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺘﺶ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﺪ ﻭ ﺩﻫﺎﻧﻲ ﺧﻮﺵ ﺣﺎﻟﺖ ﻭ ﭘﻴﺸﺎﻧﻲ ﺑﻠﻨﺪﻱ ﺩﺍﺭﺩ . ﺣﺘﻲ ﻣﻤﻜﻦ ﺑﻮﺩ

ﺑﻴﻨﻨﺪﻩ ﻱ ﻧﻜﺘﻪ ﺳﻨﺞ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺪﺕ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻴﺪ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻛﻮﭼﻚ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ، ﺭﻭﺡ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﺘﻴﻮ ﺑﻲ ﺟﻬﺖ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﻲ ﺗﺮﺳد.

ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﺘﻴﻮ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﺸﺪ ﺧﻮﺩﺵ ﺳﺮ ﺻﺤﺒﺖ ﺭﺍ باز ﻛﻨﺪ ، ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺁﻧﻜﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﻣﺘﻴﻮ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ ، ﺍﺯ ﺟﺎﻳﺶ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ .ﺍﻭ ﺑﺎ ﻳﻚ ﺩﺳﺘﺶ ﺩﺳﺘﻪ ﻱ ﭼﻤﺪﺍﻥ

ﻛﻬﻨﻪ ﻭ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺍﺵ ﺭﺍ ﭼﺴﺒﻴﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺩﻳﮕﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﻣﺘﻴﻮ ﺩﺭﺍﺯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﻲ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﻭ ﻭﺍﺿﺢ ﮔﻔﺖ :ﺷﻤﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺁﻗﺎﻱ ﻣﺘﻴﻮ ﻛﺎﺗﺒﺮﺕ ﺍﺯ ﮔﺮﻳﻦ ﮔﻴﺒﻠﺰ ﺑﺎﺷﻴﺪ .ﺍﺯ ﺩﻳﺪﻧﺘﺎﻥ خیلی

ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ .

 

با حمایت خود از سایت جاده بارونی، ما را در هرچه بهتر کردن محتوا و پیشرفت سایت یاری کنید.

1+

این مطلب را به اشتراک بگذارید.

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب ارسال کنید.