کتاب قلعه حیوانات جورج اورول

کتاب قلعه حیوانات جورج اورول

خلاصه رمان

داستان با توصیف شبی شروع می‌شود که خوکی به نام میجر پیر (Old Major) حیوانات را جمع کرده و از ظلمی که انسان بر حیوانات روا داشته برای آنان سخن می‌گوید و حیوانات را به شورش علیه انسان دعوت می‌کند. وی سپس یک سرود قدیمی به نام جانوران انگلستان را به آنان یاد می‌دهد که بعداً به سرودی انقلابی در بین حیوانات مزرعه تبدیل می‌شود. پس از چندی حیوانات در پی شورشی مالک مزرعه به نام آقای جونز را از مزرعه بیرون کرده و خود اداره آن را به دست می‌گیرند. پس از این انقلاب حیوانی، خوکها (که از هوش بالاتری نسبت به سایر حیوانات برخوردارند) نقش رهبری حیوانات مزرعه را به دست می‌گیرند. اما پس از چندی در بین خود حیوانات یک سری توطئه و کودتا انجام می‌گیرد؛ ناپلئون که یکی از دو خوک پرنفوذ مزرعه است با استفاده از سگ‌های درنده‌ای که مخفیانه تربیت کرده سنوبال، دیگر خوک پرنفوذ مزرعه را فراری داده و خود به رهبر بلامنازع مزرعه تبدیل می‌شود. پس از آن سنوبال عامل جونز معرفی شده و تمام اتفاقات بد و خرابکاری‌هایی که در مزرعه صورت می‌گیرد به وی یا عوامل او در داخل مزرعه نسبت داده می‌شود و به فرمان ناپلئون عده زیادی از حیوانات به جرم همکاری با سنوبال توسط سگ‌ها اعدام می‌شوند. در ادامه داستان خوک‌ها به‌تدریج تمامی قوانین حیوانات را زیر پا می‌گذارند.

قسمتی از متن رمان:

 

تمام آن سال حیوانات مثل برده کار کردند اما راضی بودند و از هیچ کوشش و فداکاری مضایقه نمی کردند چون خوب می دانستند هر تلاشی کی کنند به نفع خود و

برای نسل آینده خودشان است نه به نفع یک دسته بشر دزد و تنبل.

در تمام بهار و تابستان هفته ای شصت ساعت کار کردند و در ماه اوت ناپلئون اعلام کرد که بعداظهرهای یکشنبه هم کار هست.این کار داوطلبانه است اما اگر حیوانی

غیبت کند جیره اش نصف می شود.

با این وصف از بعضی کارها صرف نظر شد.خرمن به میزبان سال گذشته جمع نشد و دو مزرعه چغندر به این دلیل که شخم زمین به مواقع آماده نبود کشت نشد.پیش

بینی می شد که در زمستان آینده زمستان سختی باشد.

آسیاب بادی با اشکالات غیر منتظره ای مواجه شد. در خود مزرعه سنگ آهک وجود داشت، مقداری هم ماسه و سیمان از سابق در یکی از حیاط های طویله بود،یعنی

تمام مصالح ساختمانی در دسترس بود.اما مسئله ای که حیوانات در ابتدا نتوانستند حل کنند شکستن سنگ به قطعات و اندازه های متناسب بود.

به نظر می رسید که تنها راه شکستن سنگ ها به وسیله کلنگ و دیلم است و این کار را هم هیچ حیوانی نمی توانست بکند چون نمی توانست روی دو پای عقب

بایستد. پس از هفته ها کوشش بی حاصل یکی فکر بکری کرد، قرار شد از قوه جاذبه زمین استفاده کنند.

 

با حمایت خود از سایت جاده بارونی، ما را در هرچه بهتر کردن محتوا و پیشرفت سایت یاری کنید.

1+

این مطلب را به اشتراک بگذارید.

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب ارسال کنید.